خرید بک لینک
هنر زندگی یعنی هنر چیدمان !

چیدمان زیباییها و زشتیها بصورتی که زشتیها پشت صحنه تصاویر زیبا باشند .

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:48

پیاده روی از کنار سیمهای خاردار عادت روزانه مون شده بود . صبح ها بعد از آزادباش انگار یه نیرویی ما رو به کنار سیمهای خاردار میکشوند . پیاده روی با دوستان در کنار سیمهای خاردار لذت بخش ترین خاطرات دوران اسارت رو برای من ساخته , شاید چون اونجا نزدیکترین جا به آزادی بود ! گاهی سعی میکردم از بین سیمهای درهم پیچیده , آزادی رو ببینم ! اونموقع 15 سالم بود ولی الان که 43 سال دارم هم هنوز علت حجم زیاد سیمهای خاردار رو نمیدونم مگه یه اسیر از چه مقدار سیم خاردار میتونه بگذره ... گاهی فکر میکنم شاید برای این بود که نتونیم آزادی رو ببینیم !!

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:48

عصر ها قبل از غروب خورشید درب سالنهای اردوگاه بسته میشد و صبح ها بعد از طلوع خورشید دربها باز میشدند . ماهها بود که آسمان شب را ندیده بودم . یک حسرت , یک خواسته ناممکن !! حسرت دیدن شب !! ستارگان زیبا ماه در بستر سیاه آسمان ... این حسرت تکراری هر شبه آزار دهنده بود تا روزی که چشم به آسمان دوختم آسمان آبی بود و زیبا ... آبیه آبی ... زیبای زیبا ... آنچنان آبی و زیبا که حسرت دیدن ماه و ستارگان شب از یادم رفت!! همیشه حسرت نداشته هایمان را میخوریم در حالیکه داشته هایمان در خور ستایش و قدردانیند .

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:48

صفحه بندی